دیوان شمس/جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌روید)
'


 جان پیش تو هر ساعت می‌ریزد و می‌رویداز بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید 
 هر جا که نهی پایی از خاک بروید سروز بهر یکی سر کس دست از تو کجا شوید 
 روزی که بپرد جان از لذت بوی توجان داند و جان داند کز دوست چه می‌بوید 
 یک دم که خمار تو از مغز شود کمترصد نوحه برآرد سر هر موی همی‌موید 
 من خانه تهی کردم کز رخت تو پر دارممی‌کاهم تا عشقت افزاید و افزوید 
 جانم ز پی عشق شمس الحق تبریزیبی پای چو کشتی‌ها در بحر همی‌پوید