دیوان شمس/جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
ظاهر
| جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود | گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود | |||||
| چون همه سوی نور تست کیست دورو به عهد تو | چون همه رو گرفتهای روی دگر کجا بود | |||||
| آنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شد | گنج که در زمین بود ماه که در سما بود | |||||
| با تو برهنه خوشترم جامه تن برون کنم | تا که کنار لطف تو جان مرا قبا بود | |||||
| ذوق تو زاهدی برد جام تو عارفی کشد | وصف تو عالمی کند ذات تو مر مرا بود | |||||
| هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش | عشق تو چون زمردی گر چه که اژدها بود | |||||
| هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود | گر چه که بندهای بود خاصه که در هوا بود | |||||
| این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم | گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود | |||||
| چون در ماجرا زنم خانه شرع وا شود | شاهد من رخش بود نرگس او گوا بود | |||||
| از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد | جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود | |||||