دیوان شمس/جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
ظاهر
| جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر | من نیک سبک گشتم آن رطل گران زوتر | |||||
| از باده بسی ساغر فربه کن هر لاغر | هر چند سبک دستی ای دست از آن زوتر | |||||
| ای بر در و بام تو از لذت جام تو | جانها به صبوح آیند من از همگان زوتر | |||||
| سودای تو میآرد زان می که نه قی آرد | از سینه به چشم آید از نور عیان زوتر | |||||