دیوان شمس/تو را پندی دهم ای طالب دین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(تو را پندی دهم ای طالب دین)
'


 تو را پندی دهم ای طالب دینیکی پندی دلاویزی خوش آیین 
 مشین غافل به پهلوی حریصانکه جان گرگین شود از جان گرگین 
 ز خارش‌های دل ار پاک گردیز دل یابی حلاوت‌های والتین 
 بجوشند از درون دل عروسانچو مرد حق شوی ای مرد عنین 
 ز چشمه چشم پریان سر برآرندچو ماه و زهره و خورشید و پروین 
 بنوش این را که تلقین‌های عشق استکه سودت کم کند در گور تلقین 
 به احسان زر به خوبان آن چنان دهکه نفریبند زشتانت به تحسین 
 نمی‌خواهند خوبان جز ممیزبمفریبان تو ایشان را به کابین 
 ز تو آن گلرخان را ننگ آیدچو بفروشی تو سرگی را به سرگین 
 ز سنگ آسیا زیرین حمول استنه قیمت بیش دارد سنگ زیرین 
 میان سنگ‌ها آن بیش ارزدکه افزون خورده باشد زخم میتین 
 ز اشکست تجلی فضل داردمیان کوه‌ها آن طور سینین 
 خمش کن صبر کن تمکین تو کوکه را ماند ز دست عشق تمکین