دیوان شمس/تویی نقشی که جان‌ها برنتابد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(تویی نقشی که جان‌ها برنتابد)
'


 تویی نقشی که جان‌ها برنتابدکه قند تو دهان‌ها برنتابد 
 جهان گر چه که صد رو در تو داردجمالت را جهان‌ها برنتابد 
 روان گشتند جان‌ها سوی عشقتکه با عشقت روان‌ها برنتابد 
 درون دل نهان نقشیست از توکه لطفش را نهان‌ها برنتابد 
 چو خلوتگاه جان آیی خمش کنکه آن خلوت زبان‌ها برنتابد 
 بدو نیک ار ببینی نیک نبوداز آن بگذر کز آن‌ها برنتابد 
 بگو تو نام شمس الدین تبریزکه نامش را نشان‌ها برنتابد