دیوان شمس/تشنه خویش کن مده آبم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(تشنه خویش کن مده آبم)
'


 تشنه خویش کن مده آبمعاشق خویش کن ببر خوابم 
 تا شب و روز در نماز آیمای خیال خوش تو محرابم 
 گر خیال تو در فنا یابمدر زمان سوی مرگ بشتابم 
 بر امید خیال گوهر توجاذب هر مسی چو قلابم 
 بر امید مسبب الاسبابرهزن کاروان اسبابم 
 رحمتی آر و پادشاهی کنکاین فراق تو بر نمی‌تابم 
 زان همی‌گردم و همی‌نالمکه بر آب حیات دولابم 
 زان چو روزن گشاده‌ام دل و چشمکه تویی آفتاب و مهتابم 
 آن زمانی که نام تو شنوممست گردند نام و القابم 
 آن زمانی که آتش تو رسدبجهد این دل چو سیمابم 
 بس کن از گفت کز غبار سخنخود سخن بخش را نمی‌یابم