دیوان شمس/تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون)
'


 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنوننک کش کشانت می برند انا الیه راجعون 
 تا کی زنی بر خانه ها تو قفل با دندانهاتا چند چینی دامها دام اجل کردت زبون 
 شد اسب و زین نقره گین بر مرکب چوبین نشینزین بر جنازه نه ببین دستان این دنیای دون 
 برکن قبا و پیرهن تسلیم شو اندر کفنبیرون شو از باغ و چمن ساکن شو اندر خاک و خون 
 دزدیده چشمک می زدی همراز خوبان می شدیدستک زنان می آمدی کو یک نشان ز آن‌ها کنون 
 ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخفرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون 
 کو عشرت شب‌های تو کو شکرین لب‌های توکو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون 
 کو صرفه و استیزه‌ات بر نان و بر نان ریزه‌اتکو طوق و کو آویزه‌ات ای در شکافی سرنگون 
 کو آن فضولی‌های تو کو آن ملولی‌های توکو آن نغولی‌های تو در فعل و مکر ای ذوفنون 
 این باغ من آن خان من این آن من آن آن منای هر منت هفتاد من اکنون کهی از تو فزون 
 کو آن دم دولت زدن بر این و آن سبلت زدنکو حمله‌ها و مشت تو وان سرخ گشتن از جنون 
 هرگز شبی تا روز تو در توبه و در سوز تونابوده مهراندوز تو از خالق ریب المنون 
 امروز ضربت‌ها خوری وز رفته حسرت‌ها خوریزان اعتقاد سرسری زان دین سست بی‌سکون 
 زان سست بودن در وفا بیگانه بودن با خدازان ماجرا با انبیا کاین چون بود ای خواجه چون 
 چون آینه باش ای عمو خوش بی‌زبان افسانه گوزیرا که مستی کم شود چون ماجرا گردد شجون