دیوان شمس/تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد)
'


 تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شدهر جا که نشینیم چو فردوس برین شد 
 آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوجهر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد 
 آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانندگر بس قرین بود کنون نعم قرین شد 
 بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنجآخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد 
 زان روز که دیدیمش ما روزفزونیمخاری که ورا جست گلستان یقین شد 
 هر غوره ز خورشید شد انگور و شکر بستوان سنگ سیه نیز از او لعل ثمین شد 
 بسیار زمین‌ها که به تفصیل فلک شدبسیار یسار از کف اقبال یمین شد 
 گر ظلمت دل بود کنون روزن دل شدور رهزن دین بود کنون قدوه دین شد 
 گر چاه بلا بود که بد محبس یوسفاز بهر برون آمدنش حبل متین شد 
 هر جزو چو جندالله محکوم خداییستبر بنده امان آمد و بر گبر کمین شد 
 خاموش که گفتار تو ماننده نیلستبر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد 
 خاموش که گفتار تو انجیر رسیدستاما نه همه مرغ هوا درخور تین شد