دیوان شمس/تا با تو قرین شدهست جانم
ظاهر
| تا با تو قرین شدهست جانم | هر جا که روم به گلستانم | |||||
| تا صورت تو قرین دل شد | بر خاک نیم بر آسمانم | |||||
| گر سایه من در این جهان است | غم نیست که من در آن جهانم | |||||
| من عاریهام در آن که خوش نیست | چیزی که بدان خوشم من آنم | |||||
| در کشتی عشق خفتهام خوش | در حالت خفتگی روانم | |||||
| امروز جمادها شکفتهست | امروز میان زندگانم | |||||
| چون علم بالقلم رهم داد | پس تخته نانبشته خوانم | |||||
| چون کان عقیق در گشادهست | چه غم که خراب شد دکانم | |||||
| زان رطل گران دلم سبک شد | گر دل سبک است سرگرانم | |||||
| ای ساقی تاج بخش پیش آ | تا بر سر و دیدهات نشانم | |||||
| جز شمع و شکر مگوی چیزی | چیزی بمگو که من ندانم | |||||