دیوان شمس/تازه شد از او باغ و بر من
ظاهر
| تازه شد از او باغ و بر من | شاخ گل من نیلوفر من | |||||
| گشته است روان در جوی وفا | آب حیوان از کوثر من | |||||
| ای روی خوشت دین و دل من | ای بوی خوشت پیغامبر من | |||||
| هر لحظه مرا در پیش رخت | آیینه کند آهنگر من | |||||
| من خشک لبم من چشم ترم | این است مها خشک و تر من | |||||
| آن کس که منم خاک در او | میکوبد او بام و در من | |||||
| آن کس که منم پابسته او | میگردد او گرد سر من | |||||
| باده نخورم ور ز آنک خورم | او بوسه دهد بر ساغر من | |||||
| پستان وفا کی کرد سیه | آن دایه جان آن مادر من | |||||
| از من دو جهان صد بر بخورد | چون آید او اندر بر من | |||||
| دزدار فلک قلعه بدهد | چون گردد او سرلشکر من | |||||
| بربند دهان غماز مشو | غماز بس است آن گوهر من | |||||