دیوان شمس/به کوی عشق تو من نامدم که بازروم
ظاهر
| به کوی عشق تو من نامدم که بازروم | چگونه قبله گذارم چو در نماز روم | |||||
| بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب | به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم | |||||
| کدام عقل روا بیند این که من تشنه | به غیر حضرت آن بحر بینیاز روم | |||||
| براق عشق گزیدم که تا به دور ابد | به سوی طره هندو به ترک تاز روم | |||||
| شب چو باز و بط روز را بسوزد پر | چو در سحر به مناجات او به راز روم | |||||
| چو چشم بند قضا راه چشم بسته کند | به بوی عنبریش چشمها فرازروم | |||||
| به خاک پای خداوند شمس تبریزی | که چون شدم ز وی از دست سرفراز روم | |||||