دیوان شمس/به میان دل خیال مه دلگشا درآمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(به میان دل خیال مه دلگشا درآمد)
'


 به میان دل خیال مه دلگشا درآمدچو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد 
 بت و بت پرست و ممن همه در سجود رفتندچو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد 
 دل آهنم چو آتش چه خواست در منارشنه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد 
 به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرمز در جفا برون شد ز در وفا درآمد 
 همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شدصفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد 
 همه نقش‌ها برون شد همه بحر آبگون شدهمه کبریا برون شد همه کبریا درآمد 
 همه خانه‌ها که آمد در آن به سوی دریاچو فزود موج دریا همه خانه‌ها درآمد 
 همه خانه‌ها یکی شد دو مبین به آب بنگرکه جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد 
 همه کوزه‌ها بیارید همه خنب‌ها بشوییدکه رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد