دیوان شمس/به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر
ظاهر
| به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر | که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر | |||||
| تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری | نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر | |||||
| لب تو است که شکر ز عین او روید | نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر | |||||
| شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت | که بر مذاق دهانها بود مطاع شکر | |||||
| ببستهای دو لب امروز زان همیترسم | که از غم تو بماند ز انتفاع شکر | |||||
| زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد | امیر جمله نباتات بینزاع شکر | |||||
| دهان ببندم و بسته شکر همیخایم | که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر | |||||