دیوان شمس/به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
ظاهر
| به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید | حدیث عشق شکرریز جان فزا گوید | |||||
| اگر ز رنگ رخ یار ما خبر دارد | ز لاله زار و ز نسرین و گل چرا گوید | |||||
| ز راه غیرت گوید که تا بپوشاند | رها کند سر چشمه حدیث پا گوید | |||||
| که پاره پاره به تدریج ذره که گردد | فنا شود که اگر تند و بر ولا گوید | |||||
| کهی که ذره بود پیش او دو صد که قاف | دوان دوان شود آن دم که او بیا گوید | |||||
| چو گوش کوه شنید آن بیای فرخ او | به سر بیاید و لبیک را دو تا گوید | |||||
| به حق گلشن اقبال کاندر او مستی | چو گل خموش که تا بلبلت ثنا گوید | |||||