دیوان شمس/بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان)
'


 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسانرندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان 
 مدتی هست که ما در طلبش سوخته‌ایمشب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران 
 هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرشجامه پرخون شده او است ببینید نشان 
 خون عشاق کهن خود نشود تازه بودخون چو تازه است بدانید که هست آن فلان 
 همه خون‌ها چو شود کهنه سیه گردد و خشکخون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان 
 تو مگو دفع که این دعوی خون کهن استخون عشاق نخفته‌ست و نخسبد به جهان 
 غمزه توست که خونی است در این گوشه و بسنرگس توست که ساقی است دهد رطل گران 
 غمزه توست که مست آید و دل‌ها دزددقصد جان‌ها کند آن سخت دل سخته کمان 
 داد آن است که آن گمشده را بازدهییا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان 
 گر ز میر شکران داد بیابی ای دلشکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران 
 گر چنان کشته شوی زنده جاوید شویخدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان