دیوان شمس/بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
ظاهر
| بستان قدح از دستم ای مست که من مستم | کز حلقه هشیاران این ساعت وارستم | |||||
| هشیار بر رندی ضدی بود و ضدی | همرنگ شو ای خواجه گر فوقم اگر پستم | |||||
| هر چیز که اندیشی از جنگ از آن دورم | هر چیز که اندیشی از مهر من آنستم | |||||
| تا عشق تو بگرفتم سودای تو پذرفتم | با جنگ تو یکتاام با صلح تو همدستم | |||||
| اسپانخ خویشم دان با ترش پز و شیرین | با هر چه شدم پخته تا با تو بپیوستم | |||||
| بیکار بود سازش سازش نبود نازش | گر جست غلط از من من مست برون جستم | |||||
| مستی تو و مستی من بربسته به هم دامن | چون دسته و چون هاون دو هست و یکی هستم | |||||