دیوان شمس/بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد)
'


 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شداز چرخ فرود آمد و در ما نگران شد 
 چون باز که برباید مرغی به گه صیدبربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد 
 در خود چو نظر کردم خود را بندیدمزیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد 
 در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدمتا سر تجلی ازل جمله بیان شد 
 نه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشدکشتی وجودم همه در بحر نهان شد 
 آن بحر بزد موج و خرد باز برآمدو آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد 
 آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کفنقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد 
 هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافتدر حال گذارید و در آن بحر روان شد 
 بی دولت مخدومی شمس الحق تبریزنی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد