دیوان شمس/برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید)
'


 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردریدهمچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید 
 اختران در خدمت او صد هزار اندر هزارهر یکی از نور روی او مزید اندر مزید 
 چون در آن دور مبارک برج‌ها را می‌گذشتسوی برج آتشین عاشقان خود رسید 
 در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفاتمر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید 
 موج دریاهای رحمت از دلش در جوش شدهم نظر می‌کرد هر سو هم عنان را می‌کشید 
 گفت نزدیکان خود را کان فلان غایت چراستآن خراب عاشق حاضرمثال ناپدید 
 آنک دیده هر شبش در سوختن مانند شمعآنک هر صبحی که آمد ناله‌های او شنید 
 آنک آتش‌های عالم ز آتش او کاغ کردتا فسون می‌خواند عشق و بر دل او می‌دمید 
 آن یکی خاکی که چون مهتاب بر وی تافتیمهمچو مهتاب از ثری سوی ثریا می‌دوید 
 آنک چون جرجیس اندر امتحان عشق ماگشت او صد بار زنده کشته شد صد ره شهید 
 آنک حامل شد عدم از آفرینش بخت نیکناف او بر عشق شمس الدین تبریزی برید