دیوان شمس/بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن)
'


 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمنای نقش او شمع جهان ای چشم من او را لگن 
 چشم و دماغ از عشق تو بی‌خواب و خور پرورده شدچون سرو و گل هر دو خورند از آب لطفت بی‌دهن 
 ای کار جان پاک از عبث روزی جان پاک از حدثهر لحظه زاید صورتی در شهر جان بی‌مرد و زن 
 هر صورتی به از قمر شیرینتر از شهد و شکربا صد هزاران کر و فر در خدمت معشوق من 
 حیران ملک در رویشان آب فلک در جویشانای دل چو اندر کویشان مست آمدی دستی بزن 
 زان ماه روی مه جبین شد چون فلک روی زمینالمستغاث ای مسلمین زین نقش‌های پرفتن