دیوان شمس/با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم)
'


 با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیمبا چشم تو ز باده و خمار فارغیم 
 خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیمدکان خراب کرده و از کار فارغیم 
 رختی که داشتیم به یغما ببرد عشقاز سود و از زیان و ز بازار فارغیم 
 دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگما ننگ را خریده و از عار فارغیم 
 غم را چه زهره باشد تا نام ما برددستی بزن که از غم و غمخواره فارغیم 
 ای روترش که کاله گران است چون خرمبگذر مخر که ما ز خریدار فارغیم 
 ما را مسلم آمد شادی و خوشدلیکز باد و بود اندک و بسیار فارغیم 
 بررفت و برگذشت سر ما ز آسمانکز ذوق عشق از سر و دستار فارغیم 
 ما لاف می زنیم و تو انکار می کنیز اقرار هر دو عالم و ز انکار فارغیم 
 مشتی سگان نگر که به هم درفتاده‌اندما سگ نزاده‌ایم و ز مردار فارغیم 
 اسرار تو خدای همی‌داند و بس استما از دغا و حیلت و مکار فارغیم 
 درسی که عشق داد فراموش کی شوداز بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم 
 پنهان تو هر چه کاری پیدا بروید آنهر تخم را که خواهی می کار فارغیم 
 آهن ربای جذب رفیقان کشید حرفور نی در این طریق ز گفتار فارغیم 
 با نور روی مفخر تبریز شمس دیناز شمس چرخ گنبد دوار فارغیم