دیوان شمس/بار دگر آن آب به دولاب درآمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(بار دگر آن آب به دولاب درآمد)
'


 بار دگر آن آب به دولاب درآمدوان چرخه گردنده در اشتاب درآمد 
 بار دگر آن جان پر از آتش و از آبدر لرزه چو خورشید و چو سیماب درآمد 
 بار دگر آن صورت پنهانی عالماز روزن جان دوش چو مهتاب درآمد 
 خورشید که می‌درد از او مشرق و مغرباز لطف بود گر به سطرلاب درآمد 
 بار دگر آن صبح بخندید و بتابیدتا خفته صدساله هم از خواب درآمد 
 بار دگر آن قاضی حاجات ندا کردخیزید که آن فاتح ابواب درآمد 
 بار دگر از قبله روان گشت رسالتدر گوش محمد چو به محراب درآمد 
 چون رفت محمد به در خیبر ناسوتنقبی بزد از نصرت و نقاب درآمد 
 از بیم ملک جمله فلک رخنه و در شدوز بیم مسبب همه اسباب درآمد 
 آری لقبش بود سعادت بک عالمزان پیش که اشخاص به القاب درآمد 
 بگشاد محمد در خمخانه غیبیبسیار کسادی به می ناب درآمد 
 از بهر دل تشنه و تسکین چنین خونآن جام می لعل چو عناب درآمد 
 خاموش کن امروز که این روز سخن نیستزحمت مده آن ساقی اصحاب درآمد