دیوان شمس/ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
ظاهر
| ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم | زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم | |||||
| ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده | کو خانه نشانم ده من خانه نمیدانم | |||||
| زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانش | پیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانم | |||||
| وان کز تو بود شورش می دار تو معذورش | وز خانه مکن دورش من خانه نمیدانم | |||||
| من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم | رحم آر و مکن طاقم من خانه نمیدانم | |||||
| ای مطرب صاحب صف می زن تو به زخم کف | بر راه دلم این دف من خانه نمیدانم | |||||
| شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم | می افتم و می خیزم من خانه نمیدانم | |||||