دیوان شمس/ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
ظاهر
| ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او | پندپذیرنده نیم شور و شرر دارم از او | |||||
| خانه شادی است دلم غصه ندارم چه کنم | هر چه به عالم ترشی دورم و بیزارم از او | |||||
| کی هلدم با خود کی میدهدم بر سر می | گل دهدم در مه دی بلبل گلزارم از او | |||||
| من خوش و تو نیم خوشی جهد بکن تا بچشی | تا قدحی میبکشی ز آنک گرفتارم از او | |||||