دیوان شمس/ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی)
'


 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبیگه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی 
 گه دور بگردانی گاهی شکر افشانیگه غوطه خوری عریان در چشمه ایوبی 
 خلقان همه مرد و زن لب بسته و در شیونوز دولت و داد او ما غرقه این خوبی 
 بر عشق چو می‌چسبد عاشق ز چه رو خسپدچون دوست نمی‌خسپد با آن همه مطلوبی 
 آن دوست که می‌باید چون سوی تو می‌آیداز بهر چنان مهمان چون خانه نمی‌روبی 
 چون رزم نمی‌سازی چون چست نمی‌تازیچون سر تو نیندازی از غصه محجوبی 
 ای نعل تو در آتش آن سوی ز پنج و ششاز جذبه آن است این کاندر غم و آشوبی 
 کی باشد و کی باشد کو گل ز تو بتراشدبی‌عیب خرد جان را از جمله معیوبی 
 اجزای درختان را چون میوه کند دارابنگر که چه مبدل شد آن چوب از آن چوبی 
 زین به بتوان گفتن اما بمگو تن زنمنگر ز حساب ای جان در عالم محسوبی