دیوان شمس/ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من)
'


 ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان منوان حرف نمی‌گنجد در صحن بیان من 
 می گردد تن در کد بر جای زبان خوددر پرده آن مطرب کو زد ضربان من 
 هم ساغر و هم باده سرمست از آن ساقیهم جان و جهان حیران در جان و جهان من 
 از غیب یکی لعلی در غار جهان آمدوان لعل شده حیران در عزت کان من 
 ما را تو کجا یابی گر موی به مو جوییچون در سر زلف او گشته‌ست مکان من 
 جان دوش مر آن مه را می گفت دلم خستیپیکان پر از خون بین ای سخته کمان من 
 گفتا که شکار من جز شیر کجا باشدجز لعل بدخشانی کی یافت نشان من 
 جز دلق دو صدپاره من پاره کجا گیرمباقی قماشت کو ای دلق کشان من 
 شمس الحق تبریزی از دور زمان برترو افزوده ز هر دوری از وی دوران من