دیوان شمس/ای دلبر بیصورت صورتگر ساده
ظاهر
| ای دلبر بیصورت صورتگر ساده | وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده | |||||
| از گفتن اسرار دهان را تو ببسته | و آن در که نمیگویم در سینه گشاده | |||||
| تا پرده برانداخت جمال تو نهانی | دل در سر ساقی شد و سر در سر باده | |||||
| صبحی که همیراند خیال تو سواره | جانهای مقدس عدد ریگ پیاده | |||||
| و آنها که به تسبیح بر افلاک بنامند | تسبیح گسستند و گرو کرده سجاده | |||||
| جان طاقت رخسار تو بیپرده ندارد | وز هر چه بگوییم جمال تو زیاده | |||||
| چون اشتر مست است مرا جان ز پی تو | بر گردن اشتر تن من بسته قلاده | |||||
| شمس الحق تبریز دلم حامله توست | کی بینم فرزند بر اقبال تو زاده | |||||