دیوان شمس/ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
ظاهر
| ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند | باده عشق عمل کرد و همه افتادند | |||||
| همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد | کله از سر بنهادند و کمر بگشادند | |||||
| این همه عربده و تندی و ناسازی چیست | نه همه همره و هم قافله و هم زادند | |||||
| ساقیا دست من و دامن تو مخمورم | تو بده داد دل من دگران بیدادند | |||||
| من عمارت نپذیرم که خرابم کردی | ای خراب از می تو هر کی در این بنیادند | |||||
| ای خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد | به صفات تو که در کشتن من استادند | |||||
| بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست | بنده آن نفرم کز خود خود آزادند | |||||
| دختران دارم چون ماه پس پرده دل | ماه رویان سماوات مرا دامادند | |||||
| دخترانم چو شکر سرتاسر شیرینند | خسروان فلک اندر پیشان فرهادند | |||||
| چون همه باز نظر از جز شه دوختهاند | گرد مردار نگردند نه ایشان خادند | |||||
| همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند | دل ندارند و عجب این که همه دلشادند | |||||
| گر فقیرند همه شیردل و زربخش اند | این فقیران تراشنده همه خرادند | |||||
| خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش | دگران حیله گر و ظالم و بیفریادند | |||||
| رو ترش کرده چرایی که خریدارم نیست | عاشقانند تو را منتظر میعادند | |||||
| تن زدم لیک دلم نعره زنان میگوید | باده عشق تو خواهم که دگرها بادند | |||||
| شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود | همه در عشق تو موماند اگر پولادند | |||||