دیوان شمس/ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
ظاهر
| ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب | وز بهر خدا زین جا اندرگذری امشب | |||||
| هر جا که بپری تو ویران شود آن مجلس | ای خواب در این مجلس تا درنپری امشب | |||||
| امشب به جمال او پرورده شود دیده | ای چشم ز بیخوابی تا غم نخوری امشب | |||||
| و اللیل اذا یغشی ای خواب برو حاشا | تا از دل بیداران صد تحفه بری امشب | |||||
| گر خلق همه خفتند ای دل تو بحمدالله | گر دوش نمیخفتی امشب بتری امشب | |||||
| با ماه که همخویم تا روز سخن گویم | کای مونس مشتاقان صاحب نظری امشب | |||||
| شد ماه گواه من استاره سپاه من | وز ناوک استارهای مه سپری امشب | |||||