دیوان شمس/ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
ظاهر
| ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری | یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری | |||||
| ای روی تو چون آتش وی بوی تو چون گل خوش | یا رب که چه رو داری یا رب که چه بو داری | |||||
| در پیش دو چشم من پیوسته خیال تو | خوش خواب که میبینم در حالت بیداری | |||||
| دل را چو خیال تو بنوازد مسکین دل | در پوست نمیگنجد از لذت دلداری | |||||
| قرص قمرت گویم نور بصرت گویم | جان دگرت گویم یا صحت بیماری | |||||
| از شرم تو شاخ گل سر پیش درافکنده | وز زاری من بلبل وامانده شد از زاری | |||||
| از جمله ببر زیرا آن جا که تویی و او | تو نیز نمیگنجی جز او که دهد یاری | |||||
| اندر شکم ماهی دم با کی زند یونس | جز او کی بود مونس در نیم شب تاری | |||||
| در چشمه سوزن تو خواهی که رود اشتر | ای بسته تو بر اشتر شش تنگ به سرباری | |||||
| با این همه ای دیده نومید مباش از وی | چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری | |||||