دیوان شمس/ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان)
'


 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جانیک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان 
 ای جانک خندانم من خوی تو می دانمتو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان 
 من مرد خریدارم من میل شکر دارمای خواجه عطارم دکان بمبند ای جان 
 بر نام و نشان او رفتم به دکان اوگفتم که سلام علیک ای سرو بلند ای جان 
 هر چند که عیاری پرحیله و طراریاین محنت و بیماری بر من مپسند ای جان 
 از بهر دل ما را در رقص درآ یاراوز ناز چنین می کن آن زلف کمند ای جان 
 ای پیش رو خوبان ای شاخ گل خندانبنمای که دلبندان چون بوسه دهند ای جان 
 من بنده بر این مفرش می سوزم من خوش خوشمی رقصم در آتش مانند سپند ای جان