دیوان شمس/ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتی)
'


 ای تو ملول از کار من من تشنه تر هر ساعتیآخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی 
 بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شودمعدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی 
 یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبتبرخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی 
 ای رحمه للعالمین بخشی ز دریای یقینمر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی 
 موجش گهی گوهر دهد لطفش گهی کشتی کشدچندین خلایق اندر او مر هر یکی را حالتی 
 خود پیشتر اجزای او در سجده همچون شاکرانوز بهر خدمت موج او گه گه نماید قامتی 
 در پیش دریای نهان این هفت دریای جهانچون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی 
 دریای پرمرجان ما عمر دراز و جان ماپس عمر ما بی‌حد بود ما را نباشد غایتی 
 ای قطره گر آگه شوی با سیل‌ها همره شویسیلت سوی دریا برد پیشت نباشد آفتی 
 ور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستویگوش تو گیرد می‌کشد کو بر تو دارد رافتی 
 مستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنمکز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتی 
 شکر نگر تو نو به نو آواز خاییدن شنونی این شکر را صورتی نی طوطیان را آلتی 
 دارد خدا قندی دگر کان ناید اندر نیشکرطوطی و حلقوم بشر آن را ندارد طاقتی 
 چون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلککان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی