دیوان شمس/ای بگفته در دلم اسرارها
ظاهر
| ای بگفته در دلم اسرارها | وی برای بنده پخته کارها | |||||
| ای خیالت غمگسار سینهها | ای جمالت رونق گلزارها | |||||
| ای عطای دست شادی بخش تو | دست این مسکین گرفته بارها | |||||
| ای کف چون بحر گوهرداد تو | از کف پایم بکنده خارها | |||||
| ای ببخشیده بسی سرها عوض | چون دهند از بهر تو دستارها | |||||
| خود چه باشد هر دو عالم پیش تو | دانه افتاده از انبارها | |||||
| آفتاب فضل عالم پرورت | کرده بر هر ذرهای ایثارها | |||||
| چارهای نبود جز از بیچارگی | گر چه حیله میکنیم و چارهها | |||||
| نورهای شمس تبریزی چو تافت | ایمنیم از دوزخ و از نارها | |||||