دیوان شمس/این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده)
'


این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمدهسرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شدهصد عقل و جان اندر پیش بی‌دست و بی‌پا آمده آمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلبتا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمده ای معدن آتش بیا آتش چه می‌جویی ز ماوالله که مکر است و دغا ای ناگه این جا آمده روپوش چون پوشد تو را ای روی تو شمس الضحیای کنج و خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده ای یوسف از بالای چه بر آب چه زد عکس توآن آب چه از عشق تو جوشیده بالا آمده شاد آمدی شاد آمدی جادو و استاد آمدیچون هدهد پیغامبری از پیش عنقا آمده ای آب حیوان در جگر هر جور تو صد من شکرهر لحظه‌ای شکلی دگر از رب اعلا آمده ای دلنواز و دلبری کاندرنگنجی در بریای چشم ما از گوهرت افزون ز دریا آمده چرخ و زمین آیینه‌ای وز عکس ماه روی توآن آینه زنده شده و اندر تماشا آمده خاموش کن خاموش کن از راه دیگر جوش کنای دود آتش‌های تو سودای سرها آمده