دیوان شمس/این چنین پابند جان میدان کیست
ظاهر
| این چنین پابند جان میدان کیست | ما شدیم از دست این دستان کیست | |||||
| عشق گردان کرد ساغرهای خاص | عشق میداند که او گردان کیست | |||||
| جان حیاتی داد کوه و دشت را | ای خدایا ای خدایا جان کیست | |||||
| این چه باغست این که جنت مست اوست | وین بنفشه و سوسن و ریحان کیست | |||||
| شاخ گل از بلبلان گویاترست | سرو رقصان گشته کاین بستان کیست | |||||
| یاسمن گفتا نگویی با سمن | کاین چنین نرگس ز نرگسدان کیست | |||||
| چون بگفتم یاسمن خندید و گفت | بیخودم من میندانم کان کیست | |||||
| میدود چون گوی زرین آفتاب | ای عجب اندر خم چوگان کیست | |||||
| ماه همچون عاشقان اندر پیش | فربه و لاغر شده حیران کیست | |||||
| ابر غمگین در غم و اندیشه است | سر پرآتش عجب گریان کیست | |||||
| چرخ ازرق پوش روشن دل عجب | روز و شب سرمست و سرگردان کیست | |||||
| درد هم از درد او پرسان شده | کای عجب این درد بیدرمان کیست | |||||
| شمس تبریزی گشادهست این گره | ای عجب این قدرت و امکان کیست | |||||