دیوان شمس/اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم)
'


 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیمز شرط‌ها بگذشتیم و رایگان کردیم 
 اگر چه یک طرف از آسمان زمینی شدنه پاره پاره زمین را هم آسمان کردیم 
 اگر چه بام بلندست آسمان مگریزچه غم خوری ز بلندی چو نردبان کردیم 
 پرت دهیم که چون تیر بر فلک بپریاگر ز غم تن بیچاره را کمان کردیم 
 اگر چه جان مدد جسم شد کثیفی یافتلطافتش بنمودیم و باز جان کردیم 
 اگر تو دیوی ما دیو را فرشته کنیموگر تو گرگی ما گرگ را شبان کردیم 
 تو ماهیی که به بحر عسل بخواهی تاختهزار بارت از آن شهد در دهان کردیم 
 اگر چه مرغ ضعیفی بجوی شاخ بلندبر این درخت سعادت که آشیان کردیم 
 بگیر ملک دو عالم که مالک الملکیمبیا به بزم که شمشیر در میان کردیم 
 هزار ذره از این قطب آفتابی یافتبسا قراضه قلبی که ماش کان کردیم 
 بسا یخی بفسرده کز آفتاب کرمفسردگیش ببردیم و خوش روان کردیم 
 گر آب روح مکدر شد اندر این گردابز سیل‌ها و مددهاش خوش عنان کردیم 
 چرا شکفته نباشی چو برگ می لرزیچه ناامیدی از ما که را زیان کردیم 
 بسا دلی که چو برگ درخت می لرزیدبه آخرش بگزیدیم و باغبان کردیم 
 الست گفتیم از غیب و تو بلی گفتیچه شد بلی تو چون غیب را عیان کردیم 
 پنیر صدق بگیر و به باغ روح بیاکه ما بلی تو را باغ و بوستان کردیم 
 خموش باش که تا سر به سر زبان گردیزبان نبود زبان تو ما زبان کردیم