دیوان شمس/امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را
ظاهر
| امروز دیدم یار را آن رونق هر کار را | میشد روان بر آسمان همچون روان مصطفی | |||||
| خورشید از رویش خجل گردون مشبک همچو دل | از تابش او آب و گل افزون ز آتش در ضیا | |||||
| گفتم که بنما نردبان تا برروم بر آسمان | گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا | |||||
| چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی | چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا | |||||
| بر آسمان و بر هوا صد رد پدید آید تو را | بر آسمان پران شوی هر صبحدم همچون دعا | |||||