دیوان شمس/از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکین)
'


 از چشمه جان ره شد در خانه هر مسکینماننده کاریزی بی‌تیشه و بی‌میتین 
 دل روی سوی جان کرد کای عاشق و ای پردردبر روزن دلبر رو در خانه خود منشین 
 ای خواجه سودایی می باش تو صحراییدر گلشن شادی رو منگر به غم غمگین 
 چون پوست بود این دل چون آتش باشد غموین پوست از آن آتش چون سفره بود پرچین 
 چون دیده دل از غم پرخاک شود ای غمتبریز کجا یابی با حضرت شمس الدین