دیوان شمس/از برای صلاح مجنون را
ظاهر
| از برای صلاح مجنون را | بازخوان ای حکیم افسون را | |||||
| از برای علاج بیخبری | درج کن در نبیذ افیون را | |||||
| چون نداری خلاص بیچون شو | تا ببینی جمال بیچون را | |||||
| دل پرخون ببین تو ای ساقی | درده آن جام لعل چون خون را | |||||
| زانک عقل از برای مادونی | سجده آرد ز حرص هر دون را | |||||
| باده خواران به نیم جو نخرند | این دو قرص درست گردون را | |||||
| نخوت عشق را ز مجنون پرس | تا که در سر چهاست مجنون را | |||||
| گمرهیهای عشق بردرد | صد هزاران طریق و قانون را | |||||
| ای صبا تو برو بگو از من | از کرم بحر در مکنون را | |||||
| گر چه از خشم گفتهای نکنم | روح بخش این حماء مسنون را | |||||
| شمس تبریز موسی عهدی | در فراقت مدارهارون را | |||||