دیوان شمس/آید هر دم رسول از طرف شهر یار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آید هر دم رسول از طرف شهر یار)
'


 آید هر دم رسول از طرف شهر یاربا فرح وصل دوست با قدح شهریار 
 دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کلسجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زار 
 بحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوشنوح از این در خروش روح از این شرمسار 
 ای خرد دوربین ساقی چون حور بینباده منصور بین جان و دلی بی‌قرار 
 بشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راستبخت صفا در صفاست تا تو توی اختیار 
 پرده گردون بدر نعمت جنت بخورآب بزن بر جگر حور بکش در کنار 
 هر چه بر اصحاب حال باشد اول خیالگردد آخر وصال چونک درآید نگار