دیوان شمس/آید هر دم رسول از طرف شهر یار
ظاهر
| آید هر دم رسول از طرف شهر یار | با فرح وصل دوست با قدح شهریار | |||||
| دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل | سجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زار | |||||
| بحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوش | نوح از این در خروش روح از این شرمسار | |||||
| ای خرد دوربین ساقی چون حور بین | باده منصور بین جان و دلی بیقرار | |||||
| بشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راست | بخت صفا در صفاست تا تو توی اختیار | |||||
| پرده گردون بدر نعمت جنت بخور | آب بزن بر جگر حور بکش در کنار | |||||
| هر چه بر اصحاب حال باشد اول خیال | گردد آخر وصال چونک درآید نگار | |||||