دیوان شمس/آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
ظاهر
| آوازه جمالت از جان خود شنیدیم | چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم | |||||
| اندر جمال یوسف گر دستها بریدند | دستی به جان ما بر بنگر چهها بریدیم | |||||
| رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد | این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم | |||||
| در عشق جان سپاران مانند ما هزاران | هستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم | |||||
| ماننده ستوران در آب وقت خوردن | چون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم | |||||