دیوان شمس/آن کس که به بندگیت آید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن کس که به بندگیت آید)
'


 آن کس که به بندگیت آیدبا او تو چنین کنی نشاید 
 ای روی تو خوب و خوی تو خوشچون تو گهری فلک نزاید 
 روی تو و خوی تو لطیفستسر دل تو لطیف باید 
 آن شخص که مردنیست فرداامروز چرا جفا نماید 
 چیزی که به خود نمی‌پسنددآن بر دگری چه آزماید 
 از خشم مخای هیچ کس راتا خشم خدا تو را نخاید 
 برخیز ز قصد خون خلقانتا بر سر تو فرونیاید 
 آن گاه قضا ز تو بگرددکان وسوسه در دلت نیاید 
 ای گفته که مردم این چه مردیستکابلیس تو را چنین بگاید