دیوان شمس/آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید)
'


 آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آیدآن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید 
 خور نور درخشاند پس نور برافشاندتن گرد چو بنشاند جانان بر جان آید 
 مسکین دل آواره آن گمشده یک بارهچون بشنود این چاره خوش رقص کنان آید 
 جان به قدم رفته در کتم عدم رفتهبا قد به خم رفته در حین به میان آید 
 دل مریم آبستن یک شیوه کند با منعیسی دوروزه تن درگفت زبان آید 
 دل نور جهان باشد جان در لمعان باشداین رقص کنان باشد آن دست زنان آید 
 شمس الحق تبریزی هر جا که کنی مقدمآن جا و مکان در دم بی‌جان و مکان باشد