دیوان شمس/آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
ظاهر
| آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود | چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود | |||||
| شادی شبهای ما کز مشک و عنبر پرده داشت | شادی آن صبحها کز یار پرکافور بود | |||||
| از فراز عرش و کرسی بانگ تحسین میرسید | تا به پشت گاو و ماهی از رخش پرنور بود | |||||
| هر طرف از حسن از بدلیلیی کاسد شده | ذره ذره همچو مجنون عاشق مشهور بود | |||||
| دل به پیش روی او چون بایزید اندر مزید | جان در آویزان ز زلفش شیوه منصور بود | |||||
| شمع عشق افروز را یک بار دیگر اندرآر | کوری آن کس که او از عشرت ما دور بود | |||||
| ساقیی با رطل آمد مر مرا از کار برد | تا ز مستی من ندانستم که رشک حور بود | |||||
| نقش شمس الدین تبریزیست جان جان عشق | کاین به دفترهای عشق اندر ازل مسطور بود | |||||