دیوان شمس/آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود)
'


 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بودچون رسیدش چشم بد کز چشم‌ها مستور بود 
 شادی شب‌های ما کز مشک و عنبر پرده داشتشادی آن صبح‌ها کز یار پرکافور بود 
 از فراز عرش و کرسی بانگ تحسین می‌رسیدتا به پشت گاو و ماهی از رخش پرنور بود 
 هر طرف از حسن از بدلیلیی کاسد شدهذره ذره همچو مجنون عاشق مشهور بود 
 دل به پیش روی او چون بایزید اندر مزیدجان در آویزان ز زلفش شیوه منصور بود 
 شمع عشق افروز را یک بار دیگر اندرآرکوری آن کس که او از عشرت ما دور بود 
 ساقیی با رطل آمد مر مرا از کار بردتا ز مستی من ندانستم که رشک حور بود 
 نقش شمس الدین تبریزیست جان جان عشقکاین به دفترهای عشق اندر ازل مسطور بود