دیوان شمس/آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
ظاهر
| آن را که درون دل عشق و طلبی باشد | چون دل نگشاید در آن را سببی باشد | |||||
| رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی | وقت سحری آید یا نیم شبی باشد | |||||
| جانی که جدا گردد جویای خدا گردد | او نادرهای باشد او بوالعجبی باشد | |||||
| آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند | صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد | |||||
| آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد | در ساعت جان دادن او را طربی باشد | |||||
| پایش چو به سنگ آید دریش به چنگ آید | جانش چو به لب آید با قندلبی باشد | |||||
| چون تاج ملوکاتش در چشم نمیآید | او بیپدر و مادر عالی نسبی باشد | |||||
| خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا | در جمع سبک روحان هم بولهبی باشد | |||||