دیوان شمس/آن را که به لطف سر بخاری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن را که به لطف سر بخاری)
'


 آن را که به لطف سر بخاریاز عقل و معامله برآری 
 از یک نظرت قیامتی خاستیا رب تو در آن نظر چه داری 
 از لعل تو دل دری بدزدیددزد است از آنش می‌فشاری 
 بفشار به غم تو دزد خود راغم نیست چو هم تو غمگساری 
 بفشار که رخت ممنان راپنهان کرده است از عیاری 
 یا من نعش العبید فضلامن کل مواقع العثار 
 بالفضل اعاد ما فقدنابعد الحولان و التواری 
 فجرت من الهوا عیونافی مرج قلوبنا جواری 
 تخضر بمائها غصونفی الروح لذیذه الثمار 
 یا من غصب القلوب جهراثم اکرمهن فی السرار 
 دی رفت و پریر رفت و امروزجان منتظر است تا چه آری 
 هر روز ز تو وظیفه دارداین باز هزار گون شکاری 
 برگیر کلاه از سر بازتا پر بزند در این صحاری 
 زان پیش که می‌دهد مرا دوستآن لطف نمود و بردباری 
 که مست شدم ز باده ماندماندر بر لطف و حق گزاری 
 آید از باغ لطف و سبزیآید ز بهار هم بهاری 
 ای باد بهار عشق و سودابر خسته دلان چه سازگاری 
 اسکت و افتح جناح عشقحان الجولان فی المطار 
 خاموش که غیر حرف و آوازبی صد لغت دگر سواری