دیوان شمس/آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
ظاهر
| آن خوب را طلب کن اندر میان حوران | مشنو کسی که گوید آن فتنه را مشوران | |||||
| در دل چو نقش بندد جان از طرب بخندد | صد گون شکر بجوشد از تلخی صبوران | |||||
| از پرتوی که افتد در چشمها ز رویش | خارش چه افتد از وی در چشمهای کوران | |||||