دیوان شمس/آن بنده آواره بازآمد و بازآمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن بنده آواره بازآمد و بازآمد)
'


 آن بنده آواره بازآمد و بازآمدچون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد 
 چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جاندر را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد 
 ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سربر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد 
 هر شمع گدازیده شد روشنی دیدهکان را که گداز آمد او محرم راز آمد 
 زهراب ز دست وی گر فرق کنم از میپس در ره جان جانم والله به مجاز آمد 
 آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشدکی بیند رویش را چشمی که فرازآمد 
 من ترک سفر کردم با یار شدم ساکنوز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد 
 ای دل چو در این جویی پس آب چه می‌جوییتا چند صلا گویی هنگام نماز آمد