دیوان شمس/آمد بهار خرم آمد نگار ما
ظاهر
| آمد بهار خرم آمد نگار ما | چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما | |||||
| آمد مهی که مجلس جان زو منورست | تا بشکند ز باده گلگون خمار ما | |||||
| شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی | ای سرو گلستان چمن و لاله زار ما | |||||
| پاینده باش ای مه و پاینده عمر باش | در بیشه جهان ز برای شکار ما | |||||
| دریا به جوش از تو که بیمثل گوهری | کهسار در خروش که ای یار غار ما | |||||
| در روز بزم ساقی دریاعطای ما | در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما | |||||
| چونی در این غریبی و چونی در این سفر | برخیز تا رویم به سوی دیار ما | |||||
| ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیست | ما را کشان کنید سوی جویبار ما | |||||
| سوی پری رخی که بر آن چشمها نشست | آرام عقل مست و دل بیقرار ما | |||||
| شد ماه در گدازش سوداش همچو ما | شد آفتاب از رخ او یادگار ما | |||||
| ای رونق صباح و صبوح ظریف ما | وی دولت پیاپی بیش از شمار ما | |||||
| هر چند سخت مستی سستی مکن بگیر | کارزد به هر چه گویی خمر و خمار ما | |||||
| جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زود | درکش به روی چون قمر شهریار ما | |||||
| این نیم کاره ماند و دل من ز کار شد | کار او کند که هست خداوندگار ما | |||||