دیوان شمس/آمد بهار خرم آمد نگار ما

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آمد بهار خرم آمد نگار ما)
'


 آمد بهار خرم آمد نگار ماچون صد هزار تنگ شکر در کنار ما 
 آمد مهی که مجلس جان زو منورستتا بشکند ز باده گلگون خمار ما 
 شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدیای سرو گلستان چمن و لاله زار ما 
 پاینده باش ای مه و پاینده عمر باشدر بیشه جهان ز برای شکار ما 
 دریا به جوش از تو که بی‌مثل گوهریکهسار در خروش که ای یار غار ما 
 در روز بزم ساقی دریاعطای مادر روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما 
 چونی در این غریبی و چونی در این سفربرخیز تا رویم به سوی دیار ما 
 ما را به مشک و خم و سبوها قرار نیستما را کشان کنید سوی جویبار ما 
 سوی پری رخی که بر آن چشم‌ها نشستآرام عقل مست و دل بی‌قرار ما 
 شد ماه در گدازش سوداش همچو ماشد آفتاب از رخ او یادگار ما 
 ای رونق صباح و صبوح ظریف ماوی دولت پیاپی بیش از شمار ما 
 هر چند سخت مستی سستی مکن بگیرکارزد به هر چه گویی خمر و خمار ما 
 جامی چو آفتاب پرآتش بگیر زوددرکش به روی چون قمر شهریار ما 
 این نیم کاره ماند و دل من ز کار شدکار او کند که هست خداوندگار ما