دیوان شمس/آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آمد بت میخانه تا خانه برد ما را)
'


 آمد بت میخانه تا خانه برد ما رابنمود بهار نو تا تازه کند ما را 
 بگشاد نشان خود بربست میان خودپر کرد کمان خود تا راه زند ما را 
 صد نکته دراندازد صد دام و دغل سازدصد نرد عجب بازد تا خوش بخورد ما را 
 رو سایه سروش شو پیش و پس او می‌دوگر چه چو درخت نو از بن بکند ما را 
 گر هست دلش خارا مگریز و مرو یاراکاول بکشد ما را و آخر بکشد ما را 
 چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهانبر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را 
 بازآمد و بازآمد آن عمر دراز آمدآن خوبی و ناز آمد تا داغ نهد ما را 
 آن جان و جهان آمد وان گنج نهان آمدوان فخر شهان آمد تا پرده درد ما را 
 می‌آید و می‌آید آن کس که همی‌بایدوز آمدنش شاید گر دل بجهد ما را 
 شمس الحق تبریزی در برج حمل آمدتا بر شجر فطرت خوش خوش بپزد ما را