دیوان شمس/آب حیوان باید مر روح فزایی را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آب حیوان باید مر روح فزایی را)
'


 آب حیوان باید مر روح فزایی راماهی همه جان باید دریای خدایی را 
 ویرانه آب و گل چون مسکن بوم آمداین عرصه کجا شاید پرواز همایی را 
 صد چشم شود حیران در تابش این دولتتو گوش مکش این سو هر کور عصایی را 
 گر نقد درستی تو چون مست و قراضه ستیآخر تو چه پنداری این گنج عطایی را 
 دلتنگ همی‌دانند کان جای که انصافستصد دل به فدا باید آن جان بقایی را 
 دل نیست کم از آهن آهن نه که می‌داندآن سنگ که پیدا شد پولادربایی را 
 عقل از پی عشق آمد در عالم خاک ار نیعقلی بنمی باید بی‌عهد و وفایی را 
 خورشید حقایق‌ها شمس الحق تبریز استدل روی زمین بوسد آن جان سمایی را